تبليغاتX
دریــــــــــــچــه

دریــــــــــــچــه

خداداند كه در بازار عشقم به جز جانم هيچ ندارم

«محمد رضا اعلامي» با ارسال نامه‌اي به خبرگزاري فارس از «مهران مديري» گله كرد كه عين نامه اعلامي در ادامه مي‌آيد:
كپي‌رايت يا حقوق مادي و معنوي خالقان و صاحبان آثار هنري سالهاست كه در كشور ما به صورت يك مسئله و مشكل حل ناشدني درآمده و به دليل فقدان قوانين جامع و كامل در اين زمينه و همينطور به علت رفتارها، قوانين و برخوردهاي متفاوت و گاه متضاد مراكز فرهنگي و هنري (مانند وزارت ارشاد، تلويزيون، خانه سينما و....) با مقولات مرتبط با آفرينش هنري، همچنان در قامت يك «معضل بزرگ» خودنمايي مي‌كند و قرباني مي‌گيرد. نكته مهم و تأسف آور اين ماجرا هم در اينجاست كه غالبا (و شايد هم هميشه!) قربانيان اين معضل و كمبود فرهنگي، خالقان و آفرينندگان اصلي و واقعي آثار هنري هستند كه حق و حقوق مسلم مادي و معنوي آنها در پيچ و خم روابط و مناسبات غلط افراد و دستگاه‌هاي صاحب قدرت پايمال شده و از دست مي‌رود!
يكي از اين روابط و مناسبات غلط، چگونگي ارائه طرح‌ها و فيلمنامه‌ها در شبكه‌ها و بخش‌هاي مختلف توليد تلويزيون است كه هيچگونه حق و جايگاهي را براي نويسندگان و ارائه كنندگان طرح‌ها و فيلمنامه‌ها باقي نمي‌گذارد. بدون اينكه بخواهم به افراد يا سازماني بي‌احترامي كرده باشم اين واقعيت را فقط از باب تأكيد بر باز بودن درهاي حق كشي و لزوم داشتن قاعده و قانون مشخص و كارآ براي پيشگيري از چنين وضعي ذكر مي‌كنم:
عرف كار در شبكه‌هاي تلويزيوني و مراكز ديگر فيلمسازي براي تلويزيون به اين شكل است كه شما به عنوان صاحب و خالق اثر موظفيد طرح يا فيلمنامه خود را به شكل كامل به شبكه يا بخش توليدي مربوطه تحويل دهيد و آنها پس از خواندن طرح شما مي توانند به راحتي بر آن قلم قرمز كشيده و به دلايل مختلف آن را رد كنند. حالا اگر يكي از كساني كه به شكلي در اين پروسه موفق به خواندن طرح شما شده‌اند بخش‌ها (يا كليه) طرح شما را با تغييرات اندكي بازنويسي كرده و با استفاده از «روابط درون سازماني» آن را به نام خود توليد كند. شما هيچ پناه و ملجايي براي تظلم خواهي و احقاق حق خود نخواهيد داشت و حتي در صورت شكايت و دادخواهي، به عنوان عنصر ناراحت و مزاحم شناخته شده و تهديد مي‌شويد كه سازمان يا بخش مربوطه نام شما را در ليست سياه گذاشته و ديگر هيچ طرح و فيلمنامه‌اي از شما در آن مركز قبول نخواهد شد!
صابون اين نوع برخورد به تن خيلي از اهالي فيلم و سينما خورده و حقوق بسياري از ايشان به اين ترتيب پايمال شده است. اما نوع ديگري از سرقت هنري نيز وجود دارد كه به وسيله خود عوامل توليد اتفاق مي‌افتد و چون اوضاع به گونه‌اي است كه هر كس زودتر بجنبد برنده است! آنهايي كه برنامه‌هاي روتين و «از توليد به مصرف» را در اختيار دارند از اين امتياز به شكل همه جانبه‌اي استفاده و گاه سوء استفاده مي‌كنند! آنها چون به پخش نزديك‌تر هستند، طرح يا فيلمنامه سرقت شده را بلافاصله وارد پروسه توليد و پخش كرده و به اين ترتيب آن را «مال خود» مي‌كنند!!
آخرين نمونه چنين رويدادي در همين اواخر براي نگارنده اتفاق افتاد و كليت يك فيلمنامه اينجانب (به همراه بسياري جزييات و حتي ديالوگ‌هاي آن) از سريال آقاي «مهران مديري» با نام «مرد دوهزار چهره» سردرآورد!
همين‌جا بگويم كه من آقاي مديري را مسئول اين ماجرا نمي دانم. چرا كه او با اعتماد به نويسنده‌هاي خود، طرح‌ها و نوشته‌هاي آنها را كار مي‌كند و به عنوان يك كارگردان مي‌دانم كه در چنين شرايطي با وجود «تعجيل و استرس» رساندن كار به پخش نمي‌توان خيلي به او ايراد گرفت. مسئوليت اين قضيه صرفا با نويسندگان و كساني است كه فيلمنامه ما را به عناوين مختلف (احتمالا به عنوان طرح و كنسه خودشان) به دست او رسانده‌اند!
ماجرا به اين صورت است كه از حدود يك سال پيش به دعوت يكي از تهيه‌كنندگان مرتبط با شبكه اول سيما آقاي محمدرضا ايزدي‌يكتا شروع به نگارش فيلمنامه‌اي به نام «آدم‌هاي كوكي» نمودم قصه اوليه اين تله فيلم كه نوشته اقاي شاهرخ دستور تبار بود درباره فال و فالگيري و معضلاتي بود كه اين پديده در جامعه ما به وجود مي‌آورد. بنده آن قصه را نپسنديدم و با موافقت تهيه كننده و شبكه اول (به عنوان مالك اثر) با حفظ زمينه قصه كليت آن را تغيير داده و قصه ديگري براي توليد نوشتم. اين فيلمنامه بعد از طي مراحل مختلف تأييد شده و «كد توليد» گرفت و بالاخره در زمستان گذشته به كارگرداني خودم ساخته شده و هم اكنون در مرحله صداگذاري است.
چند شب پيش كه به اتفاق چند نفر از همكاران همين پروژه مشغول تماشاي برنامه آقاي مديري بوديم همگي با تعجب و ناباوري به هم نگاه كرديم و نمي‌دانستيم چه بگوييم: كليت داستان تله فيلم آدم‌هاي كوكي به اضافه بسياري از ديالوگ‌ها و جزييات اين فيلمنامه، بدون كم و كاست از برنامه آقاي مديري سر درآورده بودند!! هر چه زمان مي‌گذشت مقدار بيشتر و بيشتري از فيلمنامه ما عين به عين در اين برنامه تكرار مي‌شد البته به شكلي هزل آلود و كاملا بي‌ربط و نچسب! انگار صفحاتي از يك فيلمنامه را بدون مقدمه داخل فيلمنامه ديگري آورده باشند. فرداي آن روز هم اين ماجرا ادامه داشت و بخش‌هاي باز هم بيشتري از قصه و ديالوگ‌هاي فيلم ما در سريال مرد دوهزار چهره مورد استفاده قرار گرفت.
من و همكارانم در شوك و حيرت فرو رفتيم و بعد كه كمي از شوك بيرون آمديم اين پرسش‌ها در ذهن و زبان همه قرار داشت: چطور چنين چيزي ممكن است؟! و حالا ما چه بايد بكنيم؟!
نويسنده اين قسمت‌ها، خشايار الوند، دوست خودم و برادر دوست قبلي‌ام سيروس الوند بود. آيا مي‌توان تمام اين ماجرا را يك «توارد» و ذهنيت مشترك دانست؟
اما به قول تمام دست اندركاران فيلم آدم‌هاي كوكي ميزان هم شكلي و يكي بودن ديالوگها و حتي ارقام و اعداد ذكر شده در قصه نمي‌تواند فقط يك اتفاق و توارد باشد به هر حال آنچه روي داده است باعث شده كه تازگي و بداعت فيلمنامه و تله فيلم ما و حق و حقوق مادي و معنوي آن، به كلي از دست برود چه كسي مسئول اين حق كشي است و ما بايد به چه كسي و به كجا شكايت بريم؟!
اين ماجرا بار ديگر لزوم داشتن قانون و قاعده مشترك و فراگير در زمينه حقوق مادي و معنوي صاحبان آثار هنري و التزام مراكز مختلف توليد فيلم به اتخاذ رويه‌هاي همگون، درست و قابل پيگيري در اين زمينه را يادآوري و تأكيد مي‌كند.
من از خشايار الوند و بقيه كساني كه در اين ماجرا نقش داشته‌اند، به شدت گله مند هستم و حق خود را براي پيگيري اين قضيه محفوظ مي‌دانم.

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت9:39توسط امیر ... | |

مقام معظم رهبري، نزديكي نوروز امسال را به ايام ولادت خاتم النبيين(ص) و امام جعفر صادق(ع)، باعث شرافت بيشتر عيد نوروز دانستند و با تبريك اين عيد سعيد به آحاد ملت عزيز ايران، هم ميهنان خارج از كشور و ملتهايي كه نوروز را گرامي مي دارند، براي همگان سالي سرشار از نيكويي و سعادت آرزو كردند.
رهبر انقلاب اسلامي سال 87 را سالي پُر ماجرا خواندند و با اشاره به حوادث مهم داخلي و خارجي اين سال خاطر نشان كردند: سال 87 با خبرهاي خوش هسته‌اي كه اثبات كننده توانايي ملت ايران و دانشمندان متبحر اين سرزمين بود، آغاز شد و پرتاب ماهواره اميد، ايران را در اين سال در رديف چند كشور صاحب اين فناوري مهم قرار داد كه اين پيشرفتهاي حقيقتاً شگفت آور، اَرج و اعتبار جديدي براي ملت ايران به همراه آورده است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به راه اندازي موقت و آزمايشي نيروگاه بوشهر افزودند: دنيا قانع شده است كه راه پيشرفت هسته اي ملت ايران را نمي شود بست زيرا پيشرفتهاي ايران در عرصه هاي مختلف علمي و غير علمي، نشان دهنده بي اثر بودن تحريم هاست و اثبات مي كند كه ملت بزرگ ايران از درون مي جوشد و رشد مي‌كند و با اتكاء به جوانان پُر تلاش و سرافراز خود، تبليغات و ترفندهاي دشمنان را خنثي مي‌نمايد.
رهبر انقلاب اسلامي در اين پيام نوروزي همچنين با اشاره به تشكيل مجلس هشتم و كارهاي خوبي كه مجلس و دولت با همكاري يكديگر انجام داده اند افزودند: اميدواريم اين همكاريها همچنان ادامه داشته باشد.
ايشان در زمينه مسائل اقتصادي به بحران عظيم اقتصادي جهان اشاره و خاطر نشان كردند: برغم اين بحران بزرگ كه از آمريكا شروع شد و طوفان سهمگيني در جهان ايجاد كرد و با وجود تحريمها، مسئولان كشور توانستند كشور و ملت را از افتادن در موج عظيم مشكلات ناشي از بحران جهاني تا حدود زيادي، دور نگه دارند كه البته بايد همچنان مراقب بود و تلاش كرد تا انشاءاله پيشرفتهاي اقتصادي روزبروز شكوفاتر شود.
حضرت آيت الله خامنه اي از بروز نوآوريها و شكوفاييهاي چشم گير در سال 87 ابراز خرسندي كردند و افزودند: عمل به اين شعار در مرحله مقدماتي خوب بوده است اما بايد شعار نوآوري و شكوفايي را همچنان با جديت پيگيري كنيم تا به فضل الهي، به نقطه اي كه شايسته ملت ايران است برسيم.
ايشان همچنين در تشريح مسائل مهم جهاني در سال 87 ، علاوه بر بحران اقتصادي جهاني، به حمله ناكام 22 روزه رژيم صهيونيستي به غزه و مقاومت تحسين برانگيز مردم مظلوم فلسطين اشاره و تأكيد كردند: شكست مفتضحانه صهيونيستها، اين تجربه بسيار مهم را براي مردم دنيا به ارمغان آورد كه مي توانند در مقابل ستمگران بايستند و پيروز شوند.
رهبر انقلاب اسلامي سال جديد را سالي مهم دانستند و با اشاره به دعاي حلول سال نو افزودند: تبديل احوال ملت ايران به نيكوترين احوال، نيازمند توجه و لطف پروردگار است اما بايد متوجه بود كه جلب "لطف و رحمت الهي " به تلاش و همت آحاد مردم براي ايجاد تحول در زندگي شخصي و اجتماعي بستگي دارد.
ايشان در تشريح زمينه هايي كه نيازمند تغيير و تحول جدي است به موضوع "اسرافهاي شخصي و عمومي " و مصرف بي رويه منابع مختلف كشور اشاره كردند و افزودند: اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد مي كنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
رهبر انقلاب اسلامي در پايان پيام نوروزي تأكيد كردند: همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار "مهم، حياتي و اساسي " يعني "اصلاح الگوي مصرف در همه زمينه‌ها "، برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد.

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت8:22توسط امیر ... | |

شخصيت مردان بزرگ الهي، برخلاف مردم عادي، تك‌‌بعدي نيست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذيب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع كنند. براي مثال؛ امام خميني با پشت سر گذاشتن مدارج عالي تعالي انساني، ظرفيت وجودي خويش را چنان وسيع ساخت كه توانست، مفاهيمي ‌چون عرفان، ساده‌زيستي، جهاد، زهد، سياست، مديريت، قاطعيت، عاطفه، سازش‌ناپذيري، انعطاف، فروتني، عزت‌طلبي و... را يكجا در شخصيت خويش جمع آورد.
ايشان با وجود قاطعيت و سازش‌ناپذيري، روحي لطيف و عواطفي عالي داشت كه به اشكال گوناگون، جلوه‌گر مي شد.
از آن جمله اين‌كه در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسرش مرحومه خديجه ثقفـي - كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند ـ نوشتند كه متن كامل اين نامه بدين شرح است:
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم،متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آيينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند.[حال]من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد،خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1).
حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عكس جوف در حال دلتنگي از حركت نكردن(3)

1ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج.
2ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت.
3ـ اشاره به نبودن كشتي براي عزيمت به جده.

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت8:20توسط امیر ... | |

خديجه ثقفي (قدس ايران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زيبايي بر زبان مي‌آورد: من متولد سال 1333 قمري هستم. پدرم 29 يا 30 ساله بود كه به فكر افتاد براي ادامه تحصيل به قم برود. در آن زمان من تقريباً 9 ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و 5 سال در آن‌جا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. در واقع، من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و با او زندگي مي‌كردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. وقتي آنان به قم مي‌رفتند، 2 خواهر داشتم كه يكي از آنان فوت كرده بود و نيز 2 برادر.
در كتاب پا به پاي آفتاب به نقل از همسر امام راحل آمده است: پدرم خوش تيپ و شيك و خوش لباس بود. به‌طور مثال در آن زمان، پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلاب تعجب مي‌كردند. با وجود اين، هم عالم بود، هم دانشمند و هم اهل علم و اهل ايمان و متدين. يادم است كه پدرم اجازه نمي‌دادند ما بدون چاقچور به مدرسه برويم. كفش‌هايمان هم بايستي مشكي و ساده و آستين لباسمان هم بايستي بلند مي‌بود.
همان‌طور كه گفتم، من با مادربزرگم زندگي مي‌كردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني مي‌گفتيم. زماني كه خانواده‌ام در قم بودند، من و مادربزرگ، هر 2 سال يك مرتبه به قم مي‌رفتيم. 2 شب در راه مي‌خوابيديم. يك شب در علي‌آباد و يك شب هم در جاي ديگر. پدرم در قم خانه آبرومندي در كوچه آسيد اسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود كه اندروني و بيروني و حياط خوبي داشت. صاحبخانه هم تاجر معتبري بود.
آن زمان مدرسه‌اي كه در آن دروس جديد تدريس مي‌شد، كلاسي داشت كه 20 شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد كساني كه مي‌توانستند ماهي 5 ريال بدهند، خيلي كم بود، به همين دليل فقط دختران پزشكان، تاجرها يا... به مدرسه مي‌رفتند. ما 3 خواهر بوديم كه به مدرسه مي‌رفتيم. خواهرهايم درقم درس مي‌خواندند و من در تهران. خلاصه، تا كلاس هشتم درس خوانده بودم كه صحبت ازدواج مطرح شد. همان‌طور كه گفتم، در آن مدتي كه خانواده‌ام در قم بودند، ما چند بار به آن‌جا رفتيم. يك بار 10 ساله بودم، يك بار 13 ساله و يك بار هم 14 ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش كرد كه من بمانم. مادربزرگم مي‌خواست پس از 15 روز به تهران برگردد. چون عيد بود. پدرم خواهش و تمنا كرد: (من قدسي جان را سير نديدم. بگذاريد 2 ماه پيش من بماند. ما تابستان به تهران مي‌آييم و او را مي‌‌آوريم.)
بالاخره مادربزرگم راضي شد و من با اين‌كه راضي نبودم، چند ماه در قم ماندم. آن موقع من تصديق ششم را گرفته بودم، به هر حال چند ماه در قم ماندم و بعد با مادرم به تهران آمدم.در مدت اين 5 سال، پدرم در قم دوستاني پيدا كرده بودكه يكي از آنان آقا روح‌الله بودند. هنوز حاجي نشده و مرد نجيب، متدين و باسوادي بودند. پدرم ايشان را كه با من 12 سال تفاوت سني داشت پسنديده بود. يكي ديگر از دوستان پدرم آقاي سيد محمد صادق لواساني بودند كه به آقا روح‌الله گفته بود: چرا ازدواج نمي‌كني؟
ايشان هم كه 26، 27 سال داشتند، گفته بودند: من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم و كسي را در نظر ندارم. آقاي لواساني گفته بودند: آقاي ثقفي 2 دختر دارد و خانم داداشم مي‌گويد خوبند.
بعدها آقا برايم تعريف كردند كه وقتي آقاي لواساني گفت كه آقا ثقفي 2 دختر دارد و از آنها تعريف مي‌كنند، مثل اين‌كه قلب من كوبيده شد. اين طور شد كه آقاي لواساني از طرف امام آمد خواستگاري. قبل خواستگاري حدود 2 ماه طول كشيد. چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم كه به خانه پدرم مي‌رفتم، بعد از 10، 15 روز از مادربزرگم مي‌خواستم كه برگرديم. چون قم مثل امروز نبود. زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر، زود از قم مي‌آمدم. آن 2 ماهي كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم. مراحل خواستگاري آغاز شد. پدرم مي‌گفت: از طرف من ايرادي نيست و قبول دارم. اگر تو را به غربت مي‌برد، اما آدمي است كه نمي‌گذارد به تو بد بگذرد.
پدرم به دليل رفاقت چندساله‌اش از آقا شناخت داشت، اما من مي‌گفتم: اصلاً به قم نمي‌روم.
گرچه بر اثر خوابهايي كه ديدم، فهميدم اين ازدواج مقدر است.
آقا سيد احمد لواساني از جانب داماد، هر شب مي‌آمد خواستگاري و مي‌پرسيد: چه شد؟
پدرم هم مي‌گفت: زنها هنوز راضي نشده‌اند.
آقا سيد احمد هم كه با پدرم دوست بود، 2، 3 روز مي‌ماند و برمي‌گشت. مدتي گذشت تا اين‌كه دفعه پنجمي كه در عرض دو ماه آمده بود، گفت: بالاخره چه شد؟
پدرم مي‌خواست رد كند و بگويد: من نمي‌توانم دخترم را بدهم. اختيارش دست خودش و مادربزرگش است و ما براي مادربزرگش احترام قائليم.
مادربزرگم راضي نبود، چون شريك ملك‌هاي مادربزرگم هم از من خواستگاري كرده بود. فرداي شبي كه آن خواب را ديدم، سرصبحانه جريان را براي مادربزرگم تعريف كردم، بلافاصله وقتي اسباب صبحانه را جمع كرديم، پدرم وارد شد، زمستان بود و كرسي گذاشتيم. همه اينها بر حسب اتفاق بود. وقتي پدرم وارد شد و نشست، من چاي آوردم، گفتند: آقا سيد احمد آمده، دفعه پنجمش است و حرفي به من زده كه اصلاً قدرت گفتن ندارم. حرف اين بود: با رفاه بزرگ شده و با وضع طلبگي نمي‌تواند زندگي كند و اين حرفها را كساني كه مخالفند، مي‌زنند. در واقع همه مخالف بودند، اول خودم، بعد مادربزرگم، مادرم و همه فاميل، پدرم هم گفت: ميل خودتان است، اما به ايشان اعتقاد دارم كه مرد خوب، باسواد و متديني است و ديانتش باعث مي‌شود كه به قدسي‌جان بد نگذرد.
پدرم گفت: اگر ازدواج نكني، من ديگر كاري به ازدواجت ندارم. سپس گزي را برداشتند و گفتند: من به عنوان رضايت قدسي ايران گز را مي‌خورم. باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود؟ خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاق‌ها به همان شكل و شمايل، حتي پرده‌هايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطه‌هاي ريزي داشت و به آن چادر لكي مي‌گفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه مي‌كردم، از او پرسيدم: اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم، زماني كه براي مادربزرگم تعريف كردم، گفت: مادر! معلوم مي‌شود كه اين سيد حقيقي است، اين تقدير توست.
سرانجام آقا سيد احمد لواساني و 2 برادر امام(ره) و آقا سيد محمد صادق لواساني و داماد با يك خدمتگزار به نام مسيب براي خواستگاري نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر كرد. ذبيح‌الله، خدمتگزار آقايم، آمد منزل مادربزرگم و گفت: خانم مهمان دارند، گفته‌اند قدسي ايران بيايد آن‌جا.
مادربزرگم گفت: مهمانش كيست؟
به او سفارش كرده بودند كه نگويد داماد آمده است. واهمه از اين داشتند كه باز بگويم نه. من هم رفتم خانه مادرم. آنجا كه رفتم موضوع را فهميدم. آن خواهرم كه يك سال و نيم از من كوچكتر بود، شمس آفاق، ديد و گفت داماد آمده! داماد آمده!
مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توي اتاق ديگري نشسته بودند و من از پشت در اتاق ايشان را ديدم. آقا زردچهره بودند و مويشان كمي به زردي مي‌زد. اتفاقاً رو به روي در، زير كرسي نشسته بود. وقتي برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را ديدند. چون هيچ‌كدام قبلاً داماد را نديده بودند. من از داماد بدم نيامد اما سني هم نداشتم كه بتوانم تشخيص بدهم كه چه كار بايد بكنم.
ذاتاً هم آدم صاف و ساده‌اي بودم. پدرم آمد و آهسته از خانم جانم پرسيد: وقتي قدسي ايران برگشت، چه گفت؟
مادرم گفت هيچي نشسته است
بعداً به من گفتند: وقتي تو ساكت نشسته بودي، به زمين افتاد و سجده كرد.
چون خودش ايشان را پسنديده بود. پدرم هميشه مي‌گفت من دلم يك پسر اهل علم مي‌خواهد و يك داماد اهل علم. همين هم شد. آقا اهل علم بود و يكي از برادرهايم، يعني حسن آقا را هم اهل علم كرد. با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آساني رضايت نداد. روزي كه مي‌خواست جواب مثبت به آقا سيد احمد بدهد، به ايشان گفته بود خانم‌ها ايراد مي‌گيرند.
آقا سيداحمد پرسيده بود: ايرادشان چيست؟
پدرم گفته بود: يكي اين كه او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم آيا اصلاً چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج عبدالكريم باشد، نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟ از آن گذشته داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند كه ايشان اصلاً زن نديده بودند. آقا سيد احمد به پدرم گفته بود: خانم‌ها درست مي‌گويند. به من اطمينان داري يا نه؟ اگر به من اطمينان داري، خودم مي‌روم خمين و تحقيق مي‌كنم و از وضع زندگي ايشان مي‌پرسم. بعد هم رفت خمين و منزلشان را ديد. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. 2 تا حياط تو در تو داشتند و خودشان هم خيلي خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهي سي‌تومان بود كه از ارث پدر داشت. وقتي آقا سيداحمد لواساني مي‌آيد، ماجرا را به پدرم مي‌‌گويد. او هم رضايت مي‌‌دهد.
بعد هم كه من آن خواب را ديدم. عروسي ما در ماه مبارك رمضان بود و اين مسئله چند دليل داشت. اول اين‌كه امام مقيد بودند كه درس‌ها تعطيل باشد و دوم آن كه من نزديك تولد حضرت صاحب‌الزمان(عج) آن خواب را ديدم و به اين دليل، خواستگاران اول ماه رمضان آمدند. عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندروني كه تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا كرد و گفت: قدسي‌جان! بيا. من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بي‌‌چادر پيش ايشان نمي‌‌رفتيم، چادر خواهر كوچكم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: آن طرف كرسي بنشين.
خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز، هشتم ماه بود. در اين مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذيرايي كرده بود. آنان در پي خانه‌اي اجاره‌اي مي‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسي در تهران برگزار شود و بعد به قم برويم. بعد از 8 روز، خانه پيدا شد كه درست هماني بود كه در خواب ديده بودم. پدرم گفت: مرا وكيل كن كه من آقا سيداحمد را وكيل كنم كه بروند حضرت عبدالعظيم(ع) صيغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاي پسنديده را وكيل مي‌كند.
من مكثي كردم و بعد گفتم: قبول دارم.
به اين ترتيب، رفتند و صيغه عقد را خواندند. بعد از اين‌كه خانه مهيا شد، پدرم گفتند: به اينها اثاث بدهيد كه مي‌خواهند بروند آن خانه. اثاث اوليه مثل فرش و لحاف كرسي و اسباب آشپزخانه و ديگر چيزها را فرستادند. يك ننه خانم هم داشتيم كه دايه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا براي پذيرايي و آشپزي. شب پانزدهم يا شانزدهم ماه مبارك رمضان بود كه دوستان و فاميل را دعوت كردند و لباس سفيد و شيكي را كه دختر عمه‌ام با سليقه روي آن، گل نقاشي كرده بود، دوختند و من پوشيدم. مهريه‌ام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: اگر مي‌خواهيد خانه مهر كنيد. ولي پدرم به من گفت: من قيمت ملك و خانه‌هايشان را نمي‌دانستم. نمي‌دانستم قيمت در خمين چطور است، به همين دليل هم پول مهر كردم.
من هرگز مهرم را مطالبه نكردم اما امام آخرهاي عمرشان وصيت كردند كه يك دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.
امام(ره) هميشه احترام مرا داشتند. هيچ وقت با تندي صحبت نمي‌كردند. اگر لباس و حتي چاي مي‌خواستند، مي‌گفتند: ممكن است بگوييد فلان لباس را بياورند؟ گاهي اوقات هم خودشان چاي مي‌ريختند. در اوج عصبانيت، هرگز بي‌احترامي و اسائه آداب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند. تا من نمي‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. به بچه‌ها هم مي‌گفتند صبر كنيد تا خانم بيايد. ولي اين طور نبود كه بگويم زندگي مرا با رفاه اداره مي‌كردند. طلبه بودند و نمي‌خواستند دست، پيش اين و آن دراز كنند، همچنان كه پدرم نمي‌خواست. دلشان مي‌خواست با همان بودجه كمي كه داشتند، زندگي كنند، ولي احترام مرا نگه مي‌داشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار بكنم. هميشه به من مي‌گفتند: جارو نكن. اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سر ايشان اتاق را جارو مي‌كردم و وقتي منزل نبودند، لباس بچه‌ها را مي‌شستم. يك سال كه به امامزاده قاسم رفته بوديم، كسي كه هميشه در منزلمان كار مي‌كرد با ما نبود. بچه‌ها بزرگ شده و دخترها شوهر كرده بودند. وقتي ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف‌ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف‌ها را مي‌شويم، به فريده، يكي ازدخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو. خانم دارد ظرف مي‌شويد.
امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند. اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت8:19توسط امیر ... | |

اگر چه دولت‌ها در اين مسئله بايد برنامه‌ريزي و هوشمندي به خرج دهند و با مديريت علمي استفاده از منابع و انرژي را ساماندهي كنند اما مردم 80 درصد قضيه هستند كه بايد فرهنگ عمومي مصرف را ارتقا بخشيم و به صورت آرام آرام و طبق يك برنامه پيوسته‌ و زمانبندي شده اين فرهنگ جايگزين شود.
وي به سه استاندارد مشخص براي رعايت مصرف و استفاده عاقلانه منابع اشاره كرد و افزود: استاندارد علم و تكنولوژي، استاندارد منطق و تعامل اجتماعي و استاندارد عقل سه استاندارد اساسي در استفاده بهينه از منابع است كه مردم بايد در اين سال با الگوگيري از سه روش ياد شده پا به عرصه بگذارند.
محمدي با اظهار تاسف از اينكه بيشتر ملت ما از سه استاندارد ياد شده گريزان هستند، گفت: ملت ما به جاي توجه به برنامه‌هاي عقلي، علمي و منطقي به صورت احساسي، دستوري و غيرعلمي(ديمي) حركت مي‌كنند و تا زماني كه اين متدها اصلاح نشود نبايد انتظار تغيير و اصلاح در شيوه‌هاي مصرف را داشت.
نماينده مردم اردبيل با اظهار تاسف از بي‌توجهي نظام آموزشي كشور به پرداختن اين مسئله در كتب دانش‌آموزان اضافه كرد:‌ در 12 سال تحصيل دانش‌آموزان ما به عنوان فرهنگ عمومي نشاني از آموزش درست مصرف و جلوگيري از اسراف و تبذير مشاهده نمي‌شود كه بايد نظام تعليم و تربيت ما به اين امر اهتمام خاصي داشته باشد.
وي با عميق خواندن مسئله فرهنگ‌سازي و رعايت اصلاح الگوي مصرف در جامع به عنوان يك آرمان اجتماعي خاطرنشان كرد: در يك يا چند سال اين مسئله تحقق يافتني نيست بلكه به يك برنامه‌ريزي دراز‌مدت و مد علمي و منطقي نيازمنديم تا اين امر جا بيفتد.
سخنگوي مجمع نمايندگان استان در مجلس اولويت اساسي در تحقق شعار امسال را توجه به بخش انرژي عنوان كرد و اظهار داشت: موفقيت ما برخلاف نظر برخي افراد از اين نيست كه از مخازن و منابع انرژي خود بيشتر استفاده كنيم بلكه با استفاده هوشمند و مدبرانه رقم مي‌خورد و فكر مي‌كنم هر زمان ما دريچه انرژي را ببنديم آن زمان موفقيت ما بيشتر از گذشته است.

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت8:7توسط امیر ... | |

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،[۱] و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد. [۲]

در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود

 

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود.

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

 

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،[۵] اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد وکهن ‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.[۷] پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.[۵]

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.[۵] همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.[۵] اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

کوروش دوم، بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود.[۷] این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است.[۵] اما بررسی ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند،[۸] و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند.[۵][۹] شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.[۷]

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.[۹]

[ویرایش] نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری بوده است

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت6:37توسط امیر ... | |

 

 

 

 

سلام بر محمد(ص)

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت6:37توسط امیر ... | |

نهمين عمل جراحي بر روي بدن مرد درختي انجام مي شود
پزشكان معالج مرد درختي اعلام كردند كه به دليل بدتر شدن اوضاع وي بايد او را براي نهمين عمل جراحي در بيمارستان مركزي اندونزي آماده كنند.
به گزارش ايسنا به نقل از رويترز « دي دي كاسوارا » 38 ساله اهل اندونزي است كه چندين سال است به يك بيماري پوستي بسيار شديد مبتلاست و به واسطه اين بيماري در سال گذشته ميلادي پزشكان 13 2 كيلوگرم از بافت هاي زايد بدنش را بيرون كشيدند اما اين عمل كافي نبود و به دليل بدتر شدن اوضاع بدن اين مرد او بايد نهمين عمل جراحي را براي خارج كردن بافت هاي اضافي انجام دهد.
پزشك معالج مرد درختي در مصاحبه اي با رسانه هاي دولتي اندونزي گفت : هنوز درماني اساسي براي اين بيماري وجود ندارد; به همين دليل مرد درختي بايد هر سه تا چهار ماه براي خارج كردن سلول ها و بافت هاي رشد كرده به بيمارستان مراجعه كند; چرا كه اين بافت ها به سرعت رشد مي كنند.
مشكل اصلي اين مرد آن است كه به دليل رشد بي حد بافت هاي بدنش از جانب همسر و دوستانش رها شده و حتي اجازه ديدن دو فرزندش را هم ندارد.
عمل هاي جراحي بر روي بدن اين مرد كه از ماه اوت سال گذشته ميلادي آغاز شده است باعث شده تا مرد درختي به راحتي بتواند حمام برود كارهاي شخصي خود را انجام دهد و غذا بخورد.

+نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت2:18توسط امیر ... | |

در مطلبي که پيش روي شماست تلاش شده تا همه اطلاعاتي که لازم است تا يک فرد در مورد بوي بد دهان و راهکارها جهت حفظ خوش بوئي دهان، بداند ارائه شود. براي غلبه بر بوي بد دهان قبل از هر چيز بايد بدانيد که خود شما نمي توانيد بگوئيد که آيا واقعا دهان بدبو داريد يا نه؟ جواب اين سوال بستگي به دوستان مهربان شما دارد که آن را به شما تذکر بدهند. اگر ملاقات مهمي را پيش رو داريد بايد بخاطر داشته باشيد که بوي بد دهان شما زودتر از خودتان وارد فضا مي شود پس سعي کنيد درون يک دستمال که جلوي دهانتان مي گيريد نفس بکشيد و با نخ دندان بين دندان هايتان را تميز کنيد و سعي کنيد با بيني نفس بکشيد.
 عوامل موثر در بوي بد دهان
-  جرم دندان يک فيلم نامرئي از باکتري است که بطور مداوم در دهان ايجاد مي شود و به همين خاطر براي همه پذيرفته شده است.
- ذرات غذاي است که در بين دندان ها تجمع پيدا مي کند، عامل ديگري که سبب بوي بددهان مي شود.
- بوي بد دهان وقتي بعلت مشکلات مداوم ناشي از دندان ها باشد به راحتي قابل معالجه است. حفره هاي تشخيص داده نشده، بيماري هاي ضريع دندان، و گاه شکستگي هايي که پر شده باشد به سادگي مي تواند ذرات غذا را در خود نگه دارد و سبب بوي بد دهان شود که بايد به دندانپزشک مراجعه کرد و اگر هيچ عاملي دنداني توسط دندان پزشک پيدا نشد بايد غذا به خويي جويده شود و هم چنين با پزشک خود در اين مورد صحبت کرد که به منظور درمان بوي بد دهان سراغ احتمالات ديگر برود.
- گاهي مشکل بدبوئي دهان رو به زياد شدن است که ممکن است به دليل مشکلاتي در سيستم تنفسي، سينوزيت، عفونت ريه، مشکل گوارشي، وضعيت خاص بدني (چاقي) يا ديابت باشد که باعث بوي نامطبوع مي شود.
- عادت هاي غذائي در ايجاد بوي بد دهان نقش زيادي دارند مثلا غذاها با بوي تند و شديد مثل; سير، پياز، الکل و تنباکو با وارد شدن در جريان خون بوي بدي را توسط ريه ايجاد مي کنند. همچنين ترش کردن از موارد ديگري است که باعث بدبوئي مي شود.
 درمان بوي بد دهان
ما همگي به نحوي از بوي بد دهان در رنج هستيم پس مهم نيست دندان هاي خود را چگونه تميز نگاه داريد يا مواظب رژيم غذاي خود باشيد. پيدا کردن عامل اصلي بوي بد دهان اولين قدم است. بديهي است کارهائي در اين مورد صورت گرفته است، اما اينجا در مورد درمان هاي خانگي صحبت مي کنيم که هر اندازه که مي شود دهان را تازه نگه داشت.
- دهان خود را تميز نگه داريد: شستشوي کامل دهان حداقل دوبار در روز و استفاده از نخ دندان بصورت روزانه، غذاها و باکتري هائي که در بين دندان ها به دام مي افتند و فقط توسط نخ دندان برداشته مي شوند را از بين مي برد. اگر غذا در بين دندان ها بماند و با تاخير خارج شود بوي بدي را در دهان ايجاد خواهد کرد. بيماري هاي دنداني از عوامل بوي بد دهان مي باشد.
- دندان مصنوعي خود را برداريد: اگر از دندان مصنوعي استفاده مي کنيد، موقع خواب حتما آن را از دهان خارج کرده و براي تميز نگه داشتن آن را در مايع مناسب بگذاريد.
- زبان خودرا تميز نگه داريد: باکتري ها با قرار گرفتن روي سطح زبان سبب کاهش بوي خوش دهان و تازگي آن مي شوند از شستشوي زبان خود بعد از مسواک زدن دندانها مطمئن شويد.
- مرطوب نگه داشتن فضاي دهان: هميشه يک دهان خشک با دهاني که بوي نامطبوع داشته باشد، يکي است. براي حل اين مشکل مي توان از بزاق مصنوعي استفاده کرد. اين ماده هم حاوي مواد ضد ميکروبي است و هم ذرات غذائي مانده در دهان را شستشو مي دهد. البته استفاده از بزاق مصنوعي در شب مناسب نيست چون صبح که بيدار مي شويد احساس طعم ترش را در دهان خود خواهيد داشت. هم چنين مکيدن قرص نعناي بدون قند، ترشح بزاق را تحريک مي کند.
- بدون استرس باشيد: استرس سبب خشکي دهان و در نتيجه بوي نامطلوب دهان مي شود.
- اجتناب از غذاهاي با بوي شديد: در ميان همه غذاها پياز و سير دو ماده هستند که در خود ترکيب گوگرد دارند که بعد از آنکه جذب جريان خون مي شود بوي آن در ريه ها ظاهر مي شود. 
-  ماهي هاي خاص چون ماهي خولي و جلبک ها جذب جريان خون مي شوند و ايجاد بوي آمونياک مي کنند. متاسفانه به منظور بهبود بخشيدن به طعم غذاها حرکت به طرف مواد شيميايي صورت گرفته است و طعم دادن به غذا توسط ادويه انجام ميشود . اين ادويه آنقدر خوش بو و خوش طعم نيستند که شما احساس خوبي داشته باشيد.
درمان هاي طبيعي
بوي بد دهان به سادگي قابل درمان است و بايد بعضي از عوامل را از آشپز خانه حذف کرد ! براي اين کار راهکارهاي زير پيشنهاد مي شود:
- جوش شيرين: جوش شيرين پخته يکي از بهترين روش ها براي تميز کردن دندان ها است و در دهان ايجاد تازگي مي کند. بعضي ها براي تازه تر شدن نفس جوش شيرين را در کف دست ريخته و کمي رطوبت به آن ميزنند و باآن مسواک مي زنند. مسواک زدن با جوش شيرين باعث صدائي روي دندانها مي شود . سعي کنيد به جوش شيرين تعدادي قند مصنوعي مثل ساخارين يا اسپاراترم (قند مصنوعي ) بيافزائيد.
- درمان با استفاده از آب آشاميدني: يکي از عوامل ضروري براي تازه نگه داشتن دهان آب است. چرخاندن آب دردهان به مدت حداقل 20 ثانيه سبب شستشوي ذرات غذائي و تميز کردن دهان مي شود.
- پنير: سبب از بين رفتن جرم دندان شده وباعت خوش بو شدن دهان مي شود. انتخاب يک قطعه کوچک از پنير چرب براي يک وعده غذائي سرپائي مناسب به نظر مي رسد.
- جعفري و نعنا: جعفري نبايد فقط به منظور تزئين غذا استفاده نمي شود بلکه مدت هاي زيادي است که در خنثي کردن بوي بد دهان نيز بکار رفته است. جعفري و نعنا سبب يکدست شدن سيرو وميگو هنگام طبخ غذا استفاده مي شوند.
درمان با استفاده از ادويه ها: در آسياي جنوبي و خاورميانه جويدن تخم ادويه هاي خوشبو چون گل ميخک، هل، يا رازيانه بعد از غذا يک امر عمومي است. تخم ادويه شامل مقداري زيادي مواد ضد ميکروبي است و مي تواند سبب توقف بوي دهان شود. بوي بد دهان ممکن است در هر سني يک مسئله باشدو اما اين مسئله نبايد باعث شود که وقت ما خراب شود و بايد با استفاده و به کمک درمان هاي خانگي و قبل و يا بعد از اينکه شب فرار سد مشکل را حل کنيم.

+نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت1:29توسط امیر ... | |

دوره آموزشي مهارت هاي زندگي در کشورهاي توسعه يافته چيزي در حدود سي، چهل سال است که بطور جدي تدريس و مورد توجه قرار گرفته و خوشبختانه در کشور ما حدود 10تا15سال است که مورد بررسي قرار گرفته است. از اين رو به نظر مي رسد براي داشتن توانمندي لازم در قرني که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده مي شود، توجه جدي به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسي آموزش مهارت هاي زندگي است ،اساسا بر چهار محور زير استوار است:
1) يادگيري و کسب اطلاعات و دانش: بدين معنا که ما دريابيم، آموزش، پديده اي مادام العمر و مستمر است و مي بايست هميشه خود را براي آموختن راهکارهاي مناسب براي سازگاري با ناملايمات زندگي مهيا سازيم و آماده تغيير باشيم، زيرا در غير اينصورت ممکن است به آموخته هاي قبلي و غلط خود بچسبيم و آنها را در حلقه اي معيوب تکرار و تکرار کنيم.
2 ) ياد بگيريم که به کار بنديم: هدف از اين عبارت آنست که، ما تا نتوانستيم آنچه را که آموخته ايم به کاربنديم، تفاوتي با فردي که فاقد اين دانش است نخواهيم داشت. به عبارت ساده تر; هدف از آموزش، کسب اطلاعات و به کار بستن آن اطلاعات در صحنه زندگي است. تجربه نشان مي دهد که بين سه بعد مهم شخصيت يعني سطح آگاهي، نگرش و رفتار، رابطه هاي زير برقرار است: سطح آگاهي ما وسيع تر از آن چيزي است که در رفتارمان تظاهر مي يابد. براي مثال بسياري از افرادي که سيگار مي کشند به مضرات و آسيب هاي ناشي از آن آگاه هستند (چه بسا بيشتر از يک فرد غيرسيگاري) ولي واقعيت آنست که اين آگاهي نتوانسته به رفتار تبديل شود و از طرفي هميشه ما نسبت به آنچه که مي دانيم و از آن آگاهي داريم، الزاما نگرشي مثبت و يا منفي نداريم. يا بسياري از ما بدانيم که رشته کوه آلپ در اروپا در طول سال هميشه پوشيده از برف است، اما اين آگاهي منجر به نگرش مثبت و يا حتي منفي در ما نگردد. يادگيري براي ما به کار بستن آنچه که مي دانيم بعنوان هدف دوم آموزش همه جانبه ، بر آنست تا اين دانايي و اطلاعات را تبديل به رفتار کند.
3) ياد بگيريم تا بهتر زندگي کنيم: اين مقوله بيشتر به افزايش کيفيت زندگي و چگونگي بهره برداري از امکانات آن اشاره دارد. مهارت لازم براي داشتن زندگي بهتر، گستره ي وسيعي از چگونگي صرف غذا و درک مواد سالم و ناسالم خوراکي گرفته تا برنامه هاي مفيد براي اوقات فراغت و صرف وقت کافي در کنار اعضاي خانواده را شامل مي شود. در خلال کار باليني در کلينيک هاي مشاوره، بارها و بارها شاهد اين قبيل پدران بوده ايم که علي رغم زحمت و تلاش بي وقفه شان براي زندگي خانوادگي، از جايگاه مطمئني در قلب و عواطف اعضاي خانواده برخوردار نبوده اند. دليل چنين حقيقت تلخ و غيرمنصفانه اي را شايد بايد در عدم آگاهي و کم توجهي چنين پدري براي داشتن زندگي با کيفيت و صحيحي در قالب خانواده جستجو کرد. به همين منظور در آموزش مهارت هاي زندگي، سرفصل مهمي از اين دوره اختصاص به همدلي و برقراري ارتباط موثر خواهد داشت.
4) يادبگيريم در کنار يکديگر و با هم بهتر زندگي کنيم: اين مفهوم اندکي وسيع تر از گفتار قبل به کيفيت ارتباطات در پهنه روابط اجتماعي و سازگاري و انتخاب روش هاي سالم براي مواجهه با مشکلات و اختلاف بين فردي است. در اين حوزه مخاطبان آموخته خواهد شد، که «تکامل آزاد هر فرد، شرط تکامل آزاد همگان است»، و براي حصول چنين پيش شرط باارزشي، بايد از «مناسبات کهنه اجتماعي» مبني بر تحمل عقايد و چارچوب هاي ذهني خويش به ديگران پرهيز کرد و به راي و انتخاب يکديگر تا جايي که مانع انتخاب و آزادي ديگران نباشد احترام گذاشت. تنها با درک حضور ديگري است که حقوق انسان تعيين مي شود و نقد، توهين قلمداد نخواهد شد

+نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت1:27توسط امیر ... | |